۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

گرداب ریا

فتنه از بام شما بانگ سحر سـر داد
ما نـدانستیم و بدان جل جلا گفتیـم
پای معیوب ما بلغـزید و رفتیـم به بلا
خطا کردیم انداختـیـم به تقدیر وقضـا
زلف انبوه تـرا دیـدم و چو موج سیاه
به حلقه آن در افتادم و به گرداب ریا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر